احمد بن محمد ميبدى
95
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
232 - وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكُمْ أَزْكى لَكُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . چون زنان را طلاق داديد و عدّهء آنها به سر رسيد باز مداريد آنها را از اينكه شوهر ديگرى اختيار كنند وقتى ميان آنها به نيكوئى و راستى تراضى باشد ، اين است پند خداوند به كسانى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند و اين رفتار براى شما بهتر و پاكتر است و خداى داند و شما ندانيد ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 229 - الطَّلاقُ مَرَّتانِ . . تا آخر آيه . تعدّد طلاق از آن جهت است كه در حقيقت فراق مكروه است ، و هرچند كه در شرع مباح است ، خداى آن را دشمن دارد كه سبب جدائى است ، حضرت حسن بن على ( ع ) زنى داشت طلاق داد و مهر او را فرستاد تا دلش خوش باشد زن آن پولها را پيش نهاد و گريستن آغاز كرد و گفت مرا خواستهء جهان به چه كار آيد ؟ كه كنارم تهى از يار است و دوست از من بيزار ، گويند اين سخن با حضرت حسن بن على ( ع ) افتاد ، در وى اثر كرد و او را به خانه بازگردانيد . در آمار بياورند كه امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) روزى به زيارت مزار فاطمه رفت و مىگريست و مىگفت : چه بوده است و دوست را چه رسيده ؟ كه سلام مىكنم و مىپرسم جواب نمىدهد ؟ - هاتفى آواز داد كه مهر مرگ بر دهانم نهاده ، در ميان سنگ و خاك تنها بمانده و از خويش و پيوند بازمانده ، از من به تو درود باد ، آن رشتهء دوستى و الفت و پيوستگى امروز ميان ما از هم فروريخته و قلّادهء آن از هم گسسته است ! على ( ع ) از سر رنجورى برخاست و مىرفت و به زبان حال مىگفت : چون درد فراق در جهان چيست بگو ؟ * عاجز ز فراق ناشده ، كيست بگو ؟ گويند مرا كه در فراقش مگراى * آن كيست كه از فراق نگريست بگو ؟ مالك دينار برادرى داشت از دنيا برفت ، بر سر گور او بسيار بگريست او را گفتند : به مرگ برادر چنين مىگريى ؟ گفت : نه به آن جهت مىگريم كه از دنيا رفته ، نه ازآنرو كه من امروز از او واماندهام ، مىگريم كه در رستاخيز از وى بازمانم و او را نه بينم ! اين خود حسرت ديدار مخلوق است ، آيا حسرت ديدار خالق خود چون بود و كرا بود ؟ اين همه آسان و خوار است ، آه اگر گويد كه رو * كز تو بيزاريم ما و بار تو عصيان شده ! پير طريقت بسيار گفتى : دل رفت و دوست رفت ، ندانم كه از پس دوست روم يا از پس دل ؟ ندا آمد كه از پس دوست رو كه عاشق ، دل را از بهر وصال دوست خواهد ، چون دوست نبود ، دل را چه كند ؟ چون وصال يار نبود ، گو دل و جانم مباد * چون شه و فرزين نماند ، خاك بر سر فيل را [ آيات 237 - 233 ] ( تفسير لفظى ) 233 - وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَى